الفيض الكاشاني

31

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

گرايش دارد كه اين دوستى است و نسبت به دومى متنفّر است كه اين دشمنى است با اين كه تو از خير اوّلى نوميد و از شرّ دومى ايمنى ، چه اميد ندارى كه بتوانى به كشورهاى آنها كوچ كنى . اين همان دوستى نيكى كننده است از حيث آن كه ذاتا نيكوكار است و بس نه به سبب آن كه نسبت به تو نيكوكار است و اين امر مقتضى دوست داشتن خداست ، بلكه مقتضى آن است كه اصلا كسى جز او دوست داشته نشود ، مگر آن كه به سببى تعلّق به او داشته باشد ، چه خداوند متعال است كه به همه خلايق احسان كرده و بر همهء اصناف خلق تفضّل فرموده در مرتبهء نخست با ايجاد آنها و در مرتبه دوم با تكميل آنها به وسيله اعضا و اسبابى كه ضرورى آنهاست و در مرتبهء سوم با آفرينش اسبابى كه گمان احتياج به آنها مىرود ، اگر چه ضرورى آنها نيست به منظور رفاه و تنعّم ايشان و در مرتبهء چهارم با زيادتيها و مزيّتهايى كه موجب زينت و آرايش آنها مىباشد و خارج از ضرورت و نيازهاى آنهاست . مثال ضرورى سر و دل و جگر ، و مثال آنچه بدآن نياز است چشم و دست و پا و مثال آنچه زينت است ، كمانى بودن ابروها و سرخى لبها و بادامى بودن چشمها و جز اينهاست كه اگر وجود نداشتند ، بدانها حاجت و ضرورتى نبود . مثال ضرورى از نعمتهاى خارج از بدن انسان ، آب و غذا است و مثال آنچه بدان نياز است دارو و گوشت و ميوه است و مثال آنچه مزيّت و آرايش است ، سبزى درختها و زيبايى شكوفه‌ها و گلها و گوارايى ميوه‌ها و خوراكيهايى است كه در صورت نبودن آنها حاجت و ضرورتى پيش نمىآيد . اين اقسام سه گانه‌اى كه ذكر شد براى هر جاندارى ، بلكه براى هر سبزه و گياهى ، بلكه هر صنفى از اصناف آفريدگان از قلّهء عرش تا قعر زمين وجود دارد . بنابراين احسان كننده خداوند است و بس و چگونه غير او احسان كننده باشد و حال آن كه وى حسنه‌اى از حسنات قدرت خداوند است ، چه او آفرينندهء مخلوقات و آفريدگار حسنات و پروردگار حسنات و پروردگار محسن و احسان و خالق اسباب احسان است . لذا به همين سبب دوست داشتن غير او نيز جهل محض است و كسى كه اينها را بداند ، غير او را دوست نمىدارد . امّا سبب چهارم - و آن عبارت از دوست داشتن هر صاحب جمالى است ( 1 ) به خاطر صرف جمال او ، نه به منظور آن كه وراى ادراك جمال بهره‌اى از آن به دست آورد . روشن كرديم كه حبّ جمال در طبايع سرشته شده است ، چه جمال دو قسم است : يكى جمال صورت ظاهر است كه به چشم سر ديده مىشود و ديگرى جمال صورت باطن كه با چشم دل و نور بصيرت ادراك مىگردد . جمال اوّلى را كودكان و بهايم درك مىكنند ، چه رسد به ديگران و درك جمال دومى اختصاص به صاحبان دل دارد و كسى كه از زندگانى دنيا چيزى جز